![]() |
![]() |
|
| مدعی خواستکه از بیخ کندریشه ما غافل ازاینکه خدا بود در اندیشه ما |
میخوام شعر هم واستون بنویسم
بی تو حتی شعر هم میشد سرود هر چه گفتم می شود صادق نبود بی تو حتی سایه ها رنگی شدند اشکها در چشم من سنگی شدند شعرهایم عشق را از یاد برد سخت فارغ شد ز حسرتها که خورد خنده هایم باز اهنگین شدند گوشهایم باز هم سنگین شدند بشت با میزد دلم احساس را من لگد کردم عزیزم یاس را باورش هر چند سخت اما شده است اری از عشق تو گفتن بیهوده است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:25 توسط اکبری |
|
|
لره میگوزه همه اهل وعیالش میزنن زیر خنده .اشک تو چشش جمع میشه و رو میکنه به اسمون میگه خدایا این شادی رو از خانواده ما نگیر
غضنفر عروسی میکنه شب عروسی تنها میره تو اتاق در رو میبنده زنش میره پشت در میگه غضنفر تو نمی خوای منو ببوسی غضنفر عصبانی میشه میاد بیرون به زنش میگه خفه شو من زن گرفتم این کثافت کاریها روبذارم کنار از مرغ میپرسن نظرتون راجع به مرغهایی که روزی ۷ تا تخم میزارن چیه میگه والا از این ج..ده های تلا ونگ هر چی بگی بر میاد دختر ترکه عروسی میکنه شب عروسی بر میگرده خونه باباش .باباش میپرسه چرا بر گشتی .میگه اخه فهمیدم عروسی بهانه بوده مردیکه میخواست به من تجاوز کنه از رشتیه میپرسن سخت ترین سوال کنکور چی بود میگه نام پدر ترکه دنبال ۱ دختری راه میفته ازش جلو میزنه ستاد اقامه نماز جمعه قزوین جهت رفاه حال عموم اقدام به توزیع جا نماز با اینه بغل نمود!!!!! ترکه مسابقه قران شرکت میکنه قرعهش میفته به سوره بنی اسرائیل به نشانه اعتراض انصراف می ده مغز عربه رو میشکافن میبینن ترکه نشسته توش فکر میکنه لره خوابش سنگین بوده تخت میشکنه از مرغه میپرسن چرا تخم نمی زاری میگه اقامون گفته نمی خوام واسه ۱۰۰ تومن هیکلت خراب شه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 3:14 توسط اکبری |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:13 توسط اکبری |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عکس بچه گیمو حال می کنید اون موقع من خارجی بودم .بعد پسرفت کردم حالا این شکلی شدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:35 توسط اکبری |
|
|
اگر طاقت بیارد دستهایم استینم را فرو خواهم زدودن اشکهای نازنینم را
اگرچه جای زخم دشنه ام برپشت بسیاراست نمیخواهم ببارم ابرهای بی زمینم را نمی دانم که جای زخمهای تازه ای دارددلم یانه به صد درمان نخواهم داد درد واپسینم را زلیخا وار میمانیم با اینه رودررو که از چاهی برون ارند روزی بهترینم را شکار وطعمه وصیاد پا دربند بسیار است ولی اینگار صیدش کرده عزم اهنینم را وازاعجاز این غم کم نخواهد شداگر حتی فراموشی فرو ریزد شبی دیوار چینم را
منتظر نظرات سازنده شما هستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:53 توسط اکبری |
|
|
سلام امروز با چند تا جک چطورید
از ترکه میپرسن ارزوت چیه؟میگه من ارزو دارم پایتخت بیاد تبریز منم بشم بچه تهرانی از غضنفر میپرسن چه کاره ای؟میگه ادم اطلاعاتی که خودشو لو نمیده غضنفر زنگ میزنه فلسطین میگه الو اونجا فلسطینه میگن بله بفرمایید .میگه این که ازاده پس گوه میخورین هی میگین فلسطین اشغاله به عربه میگن بپا دستت نره لای در میگه سرت نره لای در چوپان دروغگو میمیره شب اول قبر فرشته ها ازش میپرسن تو کی هستی میگه دهقان فداکار بچه قزوینیه میره خونه به باباش میگه من امروز اولین تجربه جنسیم بود باباش میگه بشی برام تعریف کن میگه نمیتونم بشینم جاش درد میکنه لره میره مخابرات به باباش زنگ بزنه بهش میگن کابین۲ عوضی میره تو توالت سیفون ومیکشه میگه ها بوا بوت مییا صدات نییا به ترکه میگن جسم شفاف چیه میگه چیزی که از اینورش اونور دیده بشه .میگن مثال بزن میگه نردبون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:34 توسط اکبری |
|
|
سلام .
بازم اومدم .نه انگاری اینم مثل همه برنامه های دیگه خیلی جدی نبود وگرنه من این موقع شب اینجا چه غلطی میکردم .حالا میخوام به وعده ام وفا کنم و یکی از شعرام رو بنویسم .منو از نظراتتون بی نصیب نذارید. مثل خدا اینبار هم هوشیارتان کردم صد سال خوابیدید ومن بیدارتان کردم چون قوم اسرائیل هر سو میدویدید اه ای ریسمانهایی که من خود مارتان کردم یک نقطه هم حتی اگر بودید یایک خط بادستهای خودنوشتم تاکه یک طومارتان کردم اری مجازاتم اگر سنگست باکی نیست باشد زبانم لال خود وادارتان کردم منصور بودم شد انا الحق چوبه دارم اینبارهم من تاابد بر دارتان کردم میگفتم اما باز هم انکار می کردید بیخود نمی دانم چرا اسرارتان کردم من باز هم مصلوب خواهم شد هزاران بار نفرین نکردم نه فقط اخطارتان کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 23:24 توسط اکبری |
|
|
الان که داشتم با نسرین میومدم سایت چشمتون روز بد نبینه چنان سقوط ازادی داشتم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه .البته نسرین هنوز داره پس لرزههای خنده رو تجربه میکنه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 14:35 توسط اکبری |
|
|
امشب دیگه حسابی میخوام جدی باشم
هنوز نصف کارام که قرار بود تا دیروز انجام بشه مونده.حالم حسابی گرفته شد .داشتم با ۱ دوست تا همین الان حرف میزدم.بعد دیدم ساعت از ۱۲ گذشت ومن بازم مدرسه ام دیر شد.!!!!!!!!!!!حالا میگید چیکار کنم. میخواستم چندتا از شعرامو براتون بنویسم شاید ۱ ادبیاتی پیدا شد نقدش کرد .اخه امروز اصلا جک یادم نمیاد. میدونید شاید از فردا دیگه نصف شب نشه اینجا اومد اخه مسئولش عوض شده دیگه هرکی هرکی نیست وبلاگ نویسی هم به من نیومده.همین جوری جلوی پیشرفت ادم گرفته میشه دیگه. خوب دیگه الان دیگه فکر کنم وقت شعر نوشتن هم ندارم.میخواستم چند تا از سوتیای امروز بچه ها رو بنویسم.ولی وقتم کمه فقط مهمترینش این بود که بجز ما که هم اتاقیمون اسرار داشت کلاس داریم ۱ نفر دیگه کلاس اومد اونم ۱ پسر!!! که اصلا به هم اتاقی ما ربطی نداره |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 23:39 توسط اکبری |
|
|
بازم اخر شب شد .من دوباره اومدم بنویسم.داشتم به این فکر میکردم که بالاخره از خودم راضی باشم یا نه؟دیشب ۱ دوست تازه پیدا کردم.تازه تو خودم کلی نکات مثبت سراغ دارم.اما در مجموع بفهمی نفهمی یکم گیجم.مثلا یکی از نکات مثبت من اینه که بلدم خیلی تفریح کنم(البته شرائط فعلی استثناست)یا اینکه با دوستام رابطه بادوامی برقرار کنم .البته همه این نکات مثبت تو اکثر ادما هست اما همه مثل من از مثبت بودنش مطلع نیستن.اها میخواستم از دوست تازم بگم باعث شد یه جورایی از خودم خوشم بیاد .ولی یه جورایی هم بهش غبطه میخورم.ولی حالا از این حرفا گذشته کاش یه فرستی داشتم تا بعد از یک روز خیلی خوب وپر انرژی بشینم کلی حرفای روشنفکرانه بزنم.نسرین جون واقعا جات اینجا خالییه.
حالا چند تا جک بگم که انرژی از دست رفتتون رو بهتون برگردونم.در ضمن من فقط خودم درددل نمی کنم هر کی دوست داره میتونه بامن درددل کنه. دیگه جک عربه میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:21 توسط اکبری |
|
|
عجب روزگاری شده دیشب می خواستم بخوابم ولی خوابم نمی اومد .اما الان نمی خوام بخوابم ولی حسابی خوابم میاد.حالا میگید من چیکار کنم؟
میخواستم چندتا جک باحال واستون بگم .البته اگه خواب بذاره.این روزا هیچ کسم سراغی ازمون نمی گیره.بگذریم .بریم سراغ جک. غضنفرودوستش میرن قطب شمال .میرسن به ۱ اسکیمو ازش میپرسن اینجا زن سفید پیدا میشه؟میگه اره میگن زن سیاه چی ؟میگه اونم اره.میپرسن زن سیاه وسفید چی؟میگه این یکی دیگه پیدا نمیشه.دوست غضنفر رو به غضنفر میکنه و میگه دیدی چی شد .اونی که کردیم پنگوئن بود از یارو میپرسن اگه ادیسون با جمیله عروسی میکرد بچه شون چی میشد؟میگه رقص نور |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:12 توسط اکبری |
|
|
الن که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت ۵/۲ شبه و من هر چی سعی کردم خوابم نبرد.امروز داشتم
به تنهایی و غربت فکر میکردم .یکی از دوستان میگفت زندگی تو یک شهر کوچیک خیلی سخته.اما من
فکرمیکنم مسئله کوچیک بودن شهرا نیست بلکه مسئله کوچیک شدن دلهاست.شما چی فکر میکنید؟ راستی شما راجع به ادما و دلبستگیهاشون چه نظری دارید؟خوشحال میشم اگه در این مورد نظر بدید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 1:20 توسط اکبری |
|
|
میریم سراغ جکهای امروز
ترکه میخواد تو مصرف اب صرفه جویی کنه زن حاملهمیگیره ترکه ریش بزی میزاره دچار بحران هویت میشه ترکه شب فیلم سوپر میبینه صبح میره کله پزی کله پاچه بخوره یارو ازش میپرسه زبون بذارم میگه بذااااارمیگه بناگوش چی میگه بذاااااااار میگه ابش رو چیکار کنم میگه بپاش روم ترکه باباش می میره میاد خاکش کنه جو می گیرش باراندازش میکنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 18:39 توسط اکبری |
|
جوک www.shirazjok.blogfa.com جوک18+ اس ام اس www.shirazjok.blogfa.com
| ||||||||||||