![]() |
![]() |
|
| مدعی خواستکه از بیخ کندریشه ما غافل ازاینکه خدا بود در اندیشه ما |
|
شبانه
ما خستگانيم، داد از جدايی بیمونسانيم، کو آشنايی؟ - ديده به راه و به دَر نشسته يه شب ابری، يه ماه خسته تا کی بيايی، ماه خيالی تو خواب گريه، جای تو خالی!؟ ما خستگانيم، داد از جدايی بیمونسانيم، کو آشنايی؟ - غم زمانه، شانه به شانه شبم سَحَر شد، سَحَر شبانه يکی نيامد، ز صبح فردا بگويد اين درد، اين هم مُداوا ...! ما خستگانيم، داد از جدايی بیمونسانيم، کو آشنايی؟ - آن که نگفتم، يه سرگذشته که آب دريا، ز سر گذشته سياوَشانه: سينه در آتش سينه در آتش، مثل سياوش ما خستگانيم، داد از جدايی بیمونسانيم، کو آشنايی؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 21:15 توسط اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
تاریخ ایران باستان بهنام سرمای سوزان سیدعلی صالحی روانشناسی غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
علمی-پذشکی علمی تحقیقاتی نسرین طنز المرغ خاتمی انجمن اسلامی علامه خوابگرد خبری شیراز جک انجمن ادبی شفیق غروب در نفس.... ژاله |
|
RSS
|