![]() |
![]() |
|
| مدعی خواستکه از بیخ کندریشه ما غافل ازاینکه خدا بود در اندیشه ما |
|
سلطان خوابهای پريشانم میخواهم از تو روی بگردانم ![]() من دل به سادگی کسی دادم از تاج و تخت نقره گريزانم بانوی خانه های گلی بودم در چارسوی قصر نچرخانم پيراهن حرير، تنم را کشت حس میکنم عروسک عريانم نزديک سفره ات چه نشينم تلخ؟! يخ بست بين شير و عسل نانم ديدی که حال و روز دلم خوش نيست تصويری از پرنده و بارانم خون من است در همه سو جاری هر شام روی شيشه نرقصانم فرعون خويش باش و خدايی کن من تا قيامت آسيه میمان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:28 توسط اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
تاریخ ایران باستان بهنام سرمای سوزان سیدعلی صالحی روانشناسی غمگین آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
علمی-پذشکی علمی تحقیقاتی نسرین طنز المرغ خاتمی انجمن اسلامی علامه خوابگرد خبری شیراز جک انجمن ادبی شفیق غروب در نفس.... ژاله |
|
RSS
|